|
کلبه تنهایی | ||
|
[ جمعه 3 تیر1390 ] [ 11:58 ] [ مهدی ]
انسان خودش موفقیت یا شکست شو انتخاب میکنه. راه ها گسترده شدند، بخاطر تو ای مســافر. زندگی تو در هر لحظه و هر قدم این رو ازت می پرسه: ای مسافر، به چی زول زدی؟
هر جهتی خودش یک مسیره. توی کدوم راه پا میزاری مسافر؟ کسی اینو نمیدونه. ای مسافر بگو میخوای کجا بری؟ یه راه پر از خاره و یه راه پر از گل! با مسئولیت کی راه تو انتخاب میکنی؟ یه راه برای تفکر و راه دیگه برای فراموشی! ای دل، خودت میدونی حالا چی بگی و چی بشنوی تصمیم با خودته که فکر کنی یا فراموش. بگو کدوم راه، راه توه؟ هیچ کس نمیدونه. بگو مقصدت کجاست؟ میتونی به مرور زمان آسایش رو بدست بیاری ولی خودت بگو میخوای اینجوری زندگی کنی؟ با متعهد بودن به خودت آزادی رو به دست می آری بعد بگو چرا احساس افتخار میکنی! این تصمیم ها، آسایش ها و آزادی ها. بگو راه تو کدومه؟ هیچ کس نمیدونه. حالا بگو مقصدت کجاست؟ هیچ کس نمیدونه. [ شنبه 10 مهر1389 ] [ 0:18 ] [ مهدی ]
زندگی زیباست، زشتی های آن تقصیر ماست در مسیرش هرچه نا زیباست آن تدبیر ماست زندگی آب روانـی است روان می گـذرد آنچه تقدیر من و توست، همان می گذرد...! ***************
هر چند دلت با من نبود دستات توی دستام نبود ولی بدون که این عشق تو رفته تو پوست و استخون باور نمیکردم یه روز بخوای بری از پیشه روم ولی بدون که قلب من چیزی به جز عشقت نبود خدا نگهدار گل من دارم از این دنیا میرم دعاکنون ، گریه کنون سرمو بالا میگیرم یه روز بهت گفته بودم دست به دعا من میمیرم. [ سه شنبه 8 تیر1389 ] [ 15:43 ] [ مهدی ]
همیشه یکی هست / که جا های خالی را پر کند
مثل مدادی که برداری / وخانه های این جدول را سیاه کنی
همیشه یکی هست / که بیاید / کنار تو بنشیند
روی همان صندلی
توی همان پارک
زیر همان درخت
کنار همان حوض
تمام تکرار مرا / در امتداد دستانت نگاه کن/ همان دستانی که
اهسته تر از بوی گل با تو سخن می گویم
آرام تر از عطر شبنم و برگ
به بوی تو آویخته ام امشب تنهائی ام را
اه گل ناز گل ناز....
چقدر از تماشای تو خالی بوده ام
چقدر از تمنای تو سرشار
باغ بی نام و نشانی بودم
رها شده در فراموشی و خاموشی ،
به نوازش سر انگشت تو برخاستم از خواب.......
آه ، گل ناز........
[ شنبه 9 خرداد1388 ] [ 23:33 ] [ مهدی ]
آسمان را که می نگرم عطر خیالت مجالم نمیدهد دوباره از نو بازمیگردم به سر سطر آنجا که نام زیبای تو نگاشته شده است آنجا که نام من آغاز میشود آن لحظه که عشق می روید و من در هوایش نفس میکشم فانوس ستاره ها را خاموش میکنم و چهره ی مهتاب را در پشت ابرها پنهان میکنم تا دستانم در دست های گرم تو جای دارد چشم هایم را بر روی هر آنچه دیدنیست میبندم تصنیف عشق را برایت زمزمه میکنم تا غروب ستاره ها کنارم بمان و بدان که عاشقانه دوستت دارم..!
منو تا ساحل چشمای ترم حوصله کن [ پنجشنبه 28 شهریور1387 ] [ 15:17 ] [ مهدی ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||